ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

اینم عشق مامان فریبا26.11.91

1392/1/23 1:49
نویسنده : مامی فریبا
98 بازدید
اشتراک گذاری

                                                                                 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

rasta
26 بهمن 91 17:30
به به به!! چه دخملی ناز و خوشمزه ای !!!! ماشالا هزار ماشالله خیلی نازه از این دختر خوشگلا میشه .... دعا کن نینی منم مثل این قرتی خانوم ناز بشه!! تو هیجده سالگی با شوشو آشنا شدی من ۱۹ سالگی!!! اما آشناییتون روز ولنتاین خیلی جالب بود!! تقدیر آدما خیلی جالب و عجیبه .... منم وقتی با شوشو دوست شدم اصلا فکرشام نمیکردم کار به اینجاها بکشه!!! بیچاره شوشوت چقدر پدرشو دراوردی خانم خوشگله!!!(۲ سال از مدرسه دلشو برده بودی!!!) منم خیلی پدرشوشو رو دراوردم، به قول دوستم میگه این دختر تهرونیا همرو بدبخت کردن!!! ولی ماجاراتون قشنگ بود ، به نظرم آشناییت با شوشو رو حتما واسه سارینا بنویس!! واسه بچه ها این چیزا خیلی جالبه همیشه!!! در مورد گشت ارشاد هم اصلا باورم نمیشه!!! مگه اونجا هم میگیرن دخترارو این پدرسوخته ها؟؟؟ خدا لعنتشون کنه من رو هم ۱ بار گشت گرفته بود ، شبش بلیت داشتم ، قرار بود با مامان بریم پیش رادین(اروپا) ، که صبحش با مامی بزرگم امدم بیرون صبحانه شیر و کیک از مغازه بخریم ، که تو شهرک غرب روبروی اریکه ایرانیان گشت گرفتم ، اون زمان ۱۸ سالم بود فک کنم .... وای فریبا نمیدونی چقدر گریه کردم .... حتا نزاشتن به مامان بزرگم خبر بدم ،،، بیچاره انقدر دنبالم میگشت موبایلم نداشت بهش ز بزنم بگم، .... فک میکرد منو دزدیدن ...خیلی هم بیتربیت بودن قشنگ بدون رو دربایستی میگفتن همتون بدکاره این .....فرض کن!!! به دخترای بی گناه مردم چه تهمت هایی که نمیزدن!! خودشون از همه بدتر اینکاره بودن!!! تازه من فقط موهام بیرون بود و آستین مانتوم ی زره کوتاه بود و رنگ شالم هم قرمز بود ... پدر سوخته ها مارو از مسافرت انداختن ، تا غروب نگهمون داشته بودن ، ی وزی بود..... اینا همشون عقدیی هستن به خدا ، نیست خودشون همه زشت سیاه چرده و دهاتین، هرچی دختر جوون که ی سر و رویی داره میبینن میخوان بگیرنش .... به چشم اینا حتما باید زشت بیای بیرون و خودتو تو چادر سیاه بپوشونی تا با عفاف باشی ....در صورتی که پاک بودن اصلا به این چیزا نیست!! خدا عاقبتمونو به خیر کنه با اینا!!!! تازه ی بار هم منو برادرم آیدین رو گرفته بودن میگفتن شما دوست پسر دخترین!!! حتا آدم با برادر خودش هم آرامش نداره!!! یاروو مگه باورش میشد!!! شنسنامه که درووردیم کلی ضایه شد!!! انقدر خندیدیم